|
تلاش در
همه گونههای نمایش
مروری بر
نمایشنامههای اسماعیل همتی
اسماعیل همتی از نمایشنامه نویسان پرکار معاصر است. او در طول بیش
از یک دهه فعالیت هشت نمایشنامه نوشته و منتشر کرده است. در مطلبی
که پیش رو دارید ضمن ارائه کلیتی از این آثار مروری داریم به
خصوصیات هر کدام در مرحله نگارش و اجرا. گفتنی است نمایشنامه
«خاطرات یک گاو جنون زده» امسال در تئاتر اوبرهازن آلمان اجرا می
شود.
«شب بارانی» (68) تقابل زن و مردی (زن و شوهر) را به نمایش می
گذارد که هر یک می کوشند خویشتن شکل گرفته و سامان یافته خود را بی
آنکه خودشان هم به طورخودآگاه در جریان باشند بر دیگری تحمیل کنند
و او را درهم بشکنند.
«مرد» بازگشته از محیط کارخانه ای خشن با سیاهی بازمانده از آهن و
روغن و سیاهی روابط حاکم بر محیط کار و نیز سیاهی جاری در مسیر
کارخانه تا خانه، و لذا با دلی سیاه و نگاهی سیاه میکوشد «زن»
خویش را که درون خانه خود را علی رغم سیاهی های بیرون و صداهای
سیاه بیرون مصون نگاه دارد و سفیدی اصیل و مرتبط با اصول
تغییرناپذیر زندگی ازلی ابدی را نگذارد مخدوش بشود، درهم بشکند و
او را و داخل خانه را نیز سیاه کند.
نمایشنامه شب بارانی تاکنون در بیش از سی شهر ایران و خارج از
ایران اجرا گردیده است.
«روایتی دیگر» (انتشار یافته در 72) دومین نمایشنامه انتشار یافته
همتی است که معنا و مفهوم سیاسی آن بر جنبه ها و ابعاد دیگر آن
سنگینی بیشتری دارد، هرچند از زبان مناسب و یکدست «شبه کلاسیک»
برخوردار است.
«روایتی دیگر» روایت ضحاک، شاهی است که از طریق و تدبیر توسل به
قدسی گرایی شاهان، اشاعه می دهند که دومار بر دو کتف شاه روئیده و
مطابق رای پزشکان و طلسم شکنان، برای آنکه آسیبی به خود شاه نرسد،
باید با خوراندن مغز جوانان به مارها، آنها را آرام و سیر نگهداشت.
از زمان انتشار «روایتی دیگر» در سال 72 تاکنون، تنها سه گروه موفق
شدهاند کار را نیمه رها نکنند و آن را به اجرا درآوردند. «سفری
برای آرش» (76) بنا به گفته بسیاری از نمایشگران و نمایشنامه
نویسان مهمترین و ارزشمندترین نمایشنامه های همتی است.
در این اثر که شخصیت آن بر اساس شخصیت اسطورهای آرش طراحی شده و
یا بهتر است بگوییم تاثیر گرفته، سفر جوان ساده دل و روستاییای
است که به خاطر دلبستگیهایش و نیز غیرتش، در میان بهت و ناباوری
مردم روستایش اعلام می کند که حاضر است تیر «تعیین مرز» را پرتاب
کند.
از زمان انتشار این نمایشنامه در سال 76 به رغم تمرین بسیاری از
گروههای علاقهمند، تنها تاکنون دو اجرای کامل از آن دیده شده که
در بخش حرفهای جشنواره تئاتر فجر 79 کاملترین اجرا ـ و نه بهترین
ـ بود.
«خاطرات یک گاو جنون زده» (سال 77) تک گویی بلند یک گاو مبتلا به
جنون گاوی است، بی آنکه باور کرده باشد او هم مبتلا گشته است. گاوی
که از بگیر بگیر و کشتارهای «آشویتس گونه» گریخته و حالا آمده و
دارد زندگی و نوع زندگی خود و گاهی امثال خود را از دوران کودکی تا
اکنون تعریف میکند.
از استثمارهای گوناگون و متنوع تا اعتراضها و زندانهای انفرادی
در گاوداریهای بزرگ، و حتی از علل بروز جنون گاوی که او و بعضی
گاوهای دیگر ـ با اینکه گاو بوده اند ـ پیش از پزشکان و
آزمایشگاهها فهمیده اند. اما کسی به حرف آنها اعتنایی نداشته چون
گاو بودهاند. «اهالی محترم» (سال 77) روایت صحنه به صحنه افرادی
است که خود را کاملا عاقل و بالغ و آگاه می دانند، اما در یک روند
طراحی شده آگاهانه توسط نویسنده به بیهویتی و گمشدگی و از
دستشدگی می رسند.
این نمایشنامه که صحنه آغازین آن یک قهوهخانه است و البته به طور
کلی و نمادین مشتریهای همیشگی و ثابت دارد. صاحب قهوهخانه عوض می
شود و او پس از هر بار چای یک سیگار هم تعارف میکند و به این
ترتیب انبوه سیگارها و زیرسیگاریها و چوب سیگارها وکبریتها و
فندکها و حتی شربتهای سینه فروخته میشود.
نکته جالب توجهی که در سرآغاز نمایشنامه توسط نویسنده آن نوشته شده
این است که این نمایشنامه افشای روشهای استثماری یا سیاستهای
استعماری هیچ قاره و کشوری نیست. به منظور معرفی ترفندها و
ابزارهای معرفیکننده یک فرد یا جامعهای نیز نیست و برای شناسایی
و محکوم کردن ـ طبق معمول ـ هیچ عامل «غیر»ی نیز وجود ندارد.
بنابراین شاید بتوان گفت که تنها نمایشی است از روند «مسخ شدگی» یک
جمع، آن هم با لبخند و در کمال رضایت از خویش. شاید بتوان گفت نقد
«خویشتن».
«وقوع عشقی بزرگ در کوچهای کوچک» (سال 77) نمایشنامه دیگری از
همتی است که حکایت چگونگی عاشق شدن یک جوان فروشنده دوره گرد را بر
دختری که بعدا معلوم میشود دخترخالهاش است به نمایش میکشد.
این نمایشنامه که از ساختاری ساده و در عین حال منسجم برخوردار است
و نیز داشتن شناسنامهای روشن و شناخته شده اصطلاحا «زیر
بازارچهای» از محاسنش است، یک کمدی است که هرچند لحظاتی بغض و
اشکی در دل و چشم تماشاگر برمیانگیزد اما خندههای فراوانی نیز به
خاطر نوع شخصیتپردازی شخصیت اصلی نمایشنامه که «غلومی» نام دارد
از تماشاگر میگیرد.
«بحران در پیادهروها» به نظر می رسد چگونگی اضمحلال برخی گروههای
جامعه اعم از اقتصادی و سیاسی را در شکلی نمادین مورد بررسی قرار
داده گروههایی است که پیش از آنکه خود متوجه باشند دارند توسط
طبقات جدید و تازه تولد شده به عقبنشینی مجبور میشوند. افرادی که
با روشهای فردی یکشبه به اندازه یک سال آنان که خود را حرفهای و
پیشکسوت گدایی میدانند، گدایی می کنند وبا آرامش خاطر،
اتومبیلشان را روشن میکنند تا احتمالا به سوی محافل مخفی و سری
دیگر بروند.
نمایشنامه «داستانی پر آب چشم» همچنانکه از نامش پیداست روایت رزم
رستم و سهراب است. پدر و پسری که تا لحظه جنگ رودررو و شکست پسر از
هویت یکدیگر آگاه نمیشوند. اما این نمایشنامه صرفا روایت منطبق با
داستان شاهنامه نیست. روایت نقالی است که با گروه همراهش، نقش
«رستم»، سهراب و یک ضربگیر، قرار اسست برای مردم یک میدانگاه نقل
رستم و سهراب را اجرا کنند اما وقتی به جایی میرسند که قرار است
سهراب به دست رستم کشته شود، عدهای از تماشاگران مجلس نقل خواهان
توقف نقل میشوند و نمایشنامه همتی در واقع از همین جاست که آغاز
میشود. یعنی نقل علتهای جنگ، پسرکشی، شاهنامهها نویسی، نقالیها
و تماشا کردنها.
در ضمن نکتهای که نمیتوان نگفت آگاهی نویسنده از اقتصاد سیاسی
حاکم بر مناسبات جامعهای است که نقال او کار نقل رزم رستم و سهراب
را میکند. نقالی که نقلهایش در بازار و برای اهل بازار بوده، اما
مدتی است فهمیده که نفس تماشاگران صنعتگرش گرمتر است. شاید از این
جهت است که از او می خواهد سهراب را نکشد.
|